![]() |
![]() |
|
| فعالیت ها-اخبار-مقالات-ویژه نامه- مطالب آموزنده |
|
کلامی دلنشین از استاد وحیدی را هر چند که تکراری باشد به تمام دختران پاک ایران زمین تقدیم می نمایم امیدوارم که به دل بنشیند: دخترم با تو سخن می گویم گوش کن با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست وتو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری من در اندام تو یک خرمن گل می بینم گل گیسو، گل لبها، گل لبخند شباب من به چشمان تو گل های فراوان دیدم گل عفت، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید می خرامی و ترا می نگرم چشم تو آیینه روشن زیبای من است تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی راست چون شاخه سر سبز، برومند شدی هم چوغنچه بر درختی٬ همه لبخند شدی دیده بگشای ودر اندیشه گلچینان باش همه گلچین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ٬ نمی اندیشد آنکه گرد همه گلها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود پی گل های لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد وریزد بر خاک دست او دشمن باغ است ونگاهش، ناپاک تو گل شادابی، به ره باد مرو غافل از باغ مشو،ای گل صد پر من با تو در پرده سخن میگویم عشق دیدار تو بر گردن من زنجیریست وتو چون قطعه الماس درشتی کمیاب گردن آویز این زنجیری تا نگهبان تو باشم زحرامی در شب بر خود از رنج بپیچم همه روز دیده از خواب بپوشم همه شام دخترم گوهر من تو که تک گوهر دنیای منی دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان چشم امید بر ابلیس مبند دیو خویان پلیدی که سلیمان رویند همه گوهر شکنند، دیو کی ارزش گوهر داند نه خردمند بود آنکه اهریمن را از سر جهل٬ سلیمان خواند دخترم ای همه هستی من،تو چراغ همه شبهای منی به ره باد مرو،تو گلی دسته گلی صد رنگی پیش گلچین منشین تو یکی گوهر تابنده ی بی مانندی خویش را خوار مبین ای سراپا الماس از حرامی بهراس قیمت خود مشکن قدر خود را بشناس قدر خود را بشناس
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 5:8 توسط آبادی-افشارمنش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|