![]() |
![]() |
|
| فعالیت ها-اخبار-مقالات-ویژه نامه- مطالب آموزنده |
|
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد. روباه: خرگوش داري چيکار ميکني؟ خرگوش: دارم پايان نامه مينويسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟ خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مينويسم. روباه: احمقانه است، هر کسي ميدونه که خرگوش ها، روباه نميخورند. خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا. خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و به شدت به نوشتن خود ادامه داد. در همين حال، گرگي از آن جا رد ميشد.. گرگ: خرگوش اين چيه داري مينويسي؟ خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چه طور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم. گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟ خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟ بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد. حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره ؟ در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود. در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود. نتيجه: هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد؟ هيچ مهم نيست که شما اطلاعات به درد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد؟ آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کیست؟؟؟؟؟؟؟؟ منبع: اینترنت آبادی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:39 توسط آبادی-افشارمنش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|